| |
|
| |
|
| |
دهم تیر 1386-5:44 بعد از ظهر
-نسیم |
| |
|
| |
لینک ثابت
|
کاراته |
| |
چهاردهم خرداد 1386-7:52 بعد از ظهر
-نسیم |
| |
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
بیست و چهارم آبان 1385-11:46 قبل از ظهر
-نسیم |
| |

|
| |
لینک ثابت
|
از خواهر نازم |
| |
پنجم مهر 1385-1:30 بعد از ظهر
-نسیم |
| |
برگ های سبز به زردی میگر ایند.پا ییزخودنمایی میکندو من در اسمان شهر هیچ رنگ اشنایی نمی بینم.من تنها در کهکشان بی پیکرنا امیدی تنها وبی کس سرگردانم.
ای ستاره امید از چه نمی درخشی؟
|
| |
لینک ثابت
|
تنها |
| |
چهارم شهریور 1385-12:17 بعد از ظهر
-نسیم |
| |
ر
رسم بر اين نبود که مرا بگذاري که رهايم بکني رسم بر اين نبود که تو بي من سفر اغاز کني ديشبم ياد تو بر خانه ي دل در ميزد لحظه ام تيره و تار نفسم باز گرفت پاک ديوانه شدم تو چرا درد بجانم کردي تو چرا روي زمن گرداندي توچرا؟؟!!!! نه سوالي دارم توچرا خوابيدي؟ هيچ فکر دل ما را کردي؟ هيچ از من نظري پرسيدي؟ اين حرير مهتاب که در او انهمه دنياي من است انهمه زمزمه و وسوسه وراز من است جاي تو نيست صبر ندارم ديگر پاسخم ده اکنون تو چرا خاموشي؟؟ تو چرا خاموشي؟؟!!؟
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
سوم خرداد 1385-12:42 بعد از ظهر
-نسیم |
| |
امشب از اون شباست كه دلم مي خوا داد بزنم
تو شهر اين غريبه ها دردمو فرياد بزنم
دلم گرفت از اسمون هم از زمين هم از زمون
تو زندگي چقدر غمه دلم گرفته از همه
اي روزگار لعنتي تلخ بهت هر چي بگم
من به زمین و اسمون دست رفاقت نمی دم!!!! |
| |
لینک ثابت
|
|
| |
یکم اردیبهشت 1385-10:48 قبل از ظهر
-نسیم |
| |
سلام دوستان می بخشید یه مدتی نبودم اخه عزیز ترین کسم تو زندگیم رو از دست دادم
امید وارم خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه
من که مادرم رو از دست دادم خدا مادرشما رو براتون تا اخر عمرتون نگه داره   |
| |
لینک ثابت
|
|
| |
دوازدهم اسفند 1384-10:35 قبل از ظهر
-نسیم |
| |
 |
| |
لینک ثابت
|
|
| |
شانزدهم بهمن 1384-4:10 بعد از ظهر
-نسیم |
| |
 
 
|
| |
لینک ثابت
|
چه نازه |
| |
دوم دی 1384-2:20 بعد از ظهر
-نسیم |
| |

 

|
| |
لینک ثابت
|
سهراب سپهری |
| |
دوازدهم آذر 1384-11:58 قبل از ظهر
-نسیم |
| |
|
سراب
آفتاب است و، بیابان چه فراخ!
نیست در آن نه گیاه و نه درخت
غیر آوای غرابان، دیگر
بسته هر بانگی از این وادی رخت
در پس پرده ای از گرد و غبار
نقطه ای لرزد از دور سیاه:
چشم اگر پیش رود، می بیند
آدمی هست که می پوید راه
تنش از خستگی افتاده ز کار
بر سر و رویش بنشسته غبار
شده از تشنگی اش خشک گلو
پای عریانش مجروح ز خار
هر قدم پیش رود، پای افق
چشم او بیند دریایی آب
اندکی راه چو می پیماید
می کند فکر که می بیند خواب |
|
| |
لینک ثابت
|
از نیما یوشیج |
| |
دوازدهم آذر 1384-11:55 قبل از ظهر
-نسیم |
| |
خداوندا خداوندا
تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است
چه زجری میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است
نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد
همه گویند:
عجب این طفل خندان است !!
عجب این طفل شکران است !!
ولی یاران نمیدانند که من
دریایی از دردم
به ظاهر که چه میخندم ولی اندر سکوتم
تلخ
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
دوازدهم آذر 1384-11:46 قبل از ظهر
-نسیم |
| |
|
| |
لینک ثابت
|
از یه دوست خوب |
| |
شانزدهم آبان 1384-4:4 بعد از ظهر
-نسیم |
| |
ای دل گرمی روزهای بی خورشید در کدامین صبح کاذب درخشیدی؟ از روزنه ی کوچک خوشبختی من و افتاب شدی در غروب روزهای بی تو بودن ای چشمایت تجسم اینه های بی موج مرا که میشناسی و به یاد داری قطره ی فراموش شده ای که تنها از دنیا تو را می شناسد

|
| |
لینک ثابت
|
نقش |
| |
دوازدهم آبان 1384-12:48 بعد از ظهر
-نسیم |
| |
در شبی تاریک که صدایی با صدایی در نمی امیخت و کسی کس را نمیدید از ره نزدیکیک نفر از صخره های کوهبالا رفت و به ناخن های خون الود روی سنگی کند نقشی را و از ان پس ندیدش هیچ کس دیگر      
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
یازدهم آبان 1384-3:5 بعد از ظهر
-نسیم |
| |
ینروزا رسم عاشقی یادمان رفته
رسم دلنوازی با مهر را یادمان رفته
حرفهای عاشقانه :مثل لیلی بود ن
در واژه ساده بگویم مهربان بودن یادمان رفته
یک نگاه بی تکلف:بی ریا بودن
زود رفتن بر سر قرارها..وفادار بودن یادمان رفته
راه رفتن از پل عشق..از نردبام شقایقها
رک بگویم..دوستت دارم گفتنها یادمان رفته
چگونه عشقهای قدیم را آنقدر شوخی گرفتیم
تیشه بر کوه زدن فرهاد را یادمان رفته؟
با ریا حرفهای عشق را خوب خفظ کرده ایم
این روزا عاشق شدن و
دوست داشتن یادم مان رفته
در گوشمان خوانده اند رسم مهر ورزیدن...آدمیت
آن حرفها را خیلی زود.
راحت یادما ن رفته
آن قرارهای شیرین با لبخندی از گل را
که خیلی صادقانه بود.
چه بی تفاوت یادمان رفته
دیروز
عشق یک کلمه بود با هزار امید و
خط خورد
تکلیف فردا چه خواهد شد .
احتمالا" آنهم یادمان رفته
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
یازدهم آبان 1384-2:43 بعد از ظهر
-نسیم |
| |
با تو بوده ام همیشه و در همه جا با تو نفس کشیده ام
با چشمان تو دیده ام ، مرا از تو گریزی نیست،
چنانکه جسم را از روح و زمین را از آسمان و درخت را از آفتاب،
تو دلیل حیات من بوده و هستی و چنان با این دلیل زیسته ام
که باور کرده ام ، (علت بودن من تو هستی) ...
 |
| |
لینک ثابت
|
|
| |
یازدهم آبان 1384-2:14 بعد از ظهر
-نسیم |
| |
افق تاریک
دنیا تاریک
نومیدی توان فرساست
می دانم و لیکن
راه سپردن در سیاهی
رو به سوی روشنی زیباست
می دانی؟
به شوق نور در ظلمت قدم بر دار
به این غمهای جان آذر دل مسپار
که مر غان گلستان زاد
که سرشارند از آواز آزادی
نمی دونند هرگز ، لذت ذوق رهایی را
رعنایان تن در نو ر پرو رده نمی دانند در پایان تاریکی ، شکوه روشنایی را
|
| |
لینک ثابت
|
|